تبلیغات
داستان: فیلم، سریال، گیم
 
داستان: فیلم، سریال، گیم
درباره وبلاگ


با سلام. من محصل رشته ی نرم افزار هستم. عاشق فیلم و سریال و گیم. به داستان پردازی هم علاقه خاصی دارم. امیدوارم از این وبلاگ لذت ببرید.

مدیر وبلاگ : رضا باشتنی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
با سلام
امتیازاتی که برای هر عنوان داده می شود کاملا شخصی بوده و وابسته به هیچ نهاد و سازمانی نیست! البته همینطور شخصی شخصی هم نیست. منظورم اینه که سلیقه درش دخالت داره اما مهمترین فاکتور برای امتیازدهی میزان سرگرم کننده بودن عنوان معرفی شده است. به عنوان مثال برای من فیلم اسکار گرفته ی مرد پرنده ای (bird man) فقط در حد چند دقیقه از صحنه های فیلم سرگرم کننده بود. صادقانه بگم فقط صحنه های غیر اخلاقی آن برای من جذابیت داشت.( آدم است دیگر...) و اگر قرار به امتیاز دهی باشد عنوان نامبرده صفر امتیاز می گیرد.( حالا چون اون صحنه هاش برام جذابیت داشت دلیل نمیشه که با وجودشون موافق باشم.) البته ممکنه قصد سازندگان از ایجاد چنین صحنه هایی نشان دادن جامعه ی واقعی آمریکا باشد ولی باز هم می شد ملایم تر به این موضوع پرداخت. به عنوان مثالی دیگر انیمیشن  های رالف خرابکار( wreck it ralph)  و فیلم لگو ( lego the movie) امتیاز های بالایی گرفته اند فراتر از مدت زمان خود فیلم سرگرم کننده هستند. به طوری که خود من تا بیست و چهار ساعت بعد از دیدن رالف خرابکار آنچنان ذوق مرگ بودم که ....
خلاصه اگر از نحوه ی امتیاز دهی خوشتان نمی آید دیگه نمیدونم چیکار کنم. همین است که هست.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 20 تیر 1395
رضا باشتنی
این داستانی که می زارم یه جور فن فکره. پیش نیاز خوندن این داستان هم انیمیشن سریالی  avetar : the last airbender  است. چون نوشتنش یه مقدار طول می کشه این رو دیر به دیر می زارم. منتظر نظراتتون هستم.( آفرین تا الآن 0 نظر در کل پست ها ثبت شده.)

بخش 1: وقتی همه چیز شروع می شود.(قسمت اول)

نور ملایم خورشید بر دشت های سرسبز می تابید. نسیم بهاری گیاهان را بدون تبعیض نوازش می کرد. چه یک گل مریم بود، چه علفی هرز. اشک(ashk) زیر سایه ی درختی به حالت مراقبه نشسته بود. موهای سیاه و کوتاهش در برابر حرکت باد مقاومت می کردند. چشمهایش را باز کرد. روح استاد لئو (leo) دربرابرش ظاهر شد.لبخندی روی  لبان هر دو نشست.

استاد لب به سخن گشود.

- شاگرد جوان. سفر به زودی شروع میشه. و تو باید آماده باشی.

- سالهاست که آماده ام، استاد.

-  می دونم. نمی خوام بهت دروغ بگم. هر سفری سختی های خودش رو خواهد داشت. ولی این سفر ممکنه تمام سختی های دیگه رو همراه خودش

 داشته باشه.

اشک سکوت می کند. استاد با لحنی آرام می پرسد: می ترسی؟

- یکم.

- از چی پسرم؟

- از اینکه نتونم مثل شما آواتار بزرگی بشم.

- اشکالی نداره. عوضش آواتار بعدی خیالش آسوده تره.

هر دو می خندند.

- استاد.

- چی ذهنت رو مشغول کرده؟

- قبلا از شما پرسیده بودم که چرا من رو انتخاب کردید، ولی...

- دلیل انتخابت خیلی ساده است. چون اگر هر کس دیگری هم بود، بازهمین سوال رو میکرد.

- اما...

- وسایل سفر آماده است.

این صدای مردی در پشت سر اشک بود. اشک که حواسش پرت شده بود، نگاهی به استادش انداخت. ولی هیچ چیز جز دشتی سرسبز در روبه رویش

 قرار نداشت.

نگهبان تازه وارد که به نظر می رسید در آن قلعه ی آهنی گم شده ، در میان راهرو های پیچ در پیچ قدم می زد.

- کی هستی و چی می خوای.

صدای نگهبان کهنه کاری بود.

- معذرت می خوام. من جدیدم. فکر کنم گم شدم.

نگهبان نگاهی به سرتا پای او انداخت.

- مال کدوم بخشی؟

- بخش مرکزی.

- پس اون قدرهام گم نشدی. دنبالم بیا.

تازه وارد به دنبال نگهبان راه می افتد.

- من سرپرست بخش مرکزی هستم. این بخش به خاطر زندانی که داره قوانین مخصوصی رو می طلبه. قانون اول. هرگز با صدای بلند صحبت نکن.

 دوم به هیچ عنوان به درب های منتهی به سلول زندانی نزدیک نشو. و سوم، تنها وظیفه ی تو اینه که از چشمی هایی که روی دیوار تعبیه شده به

 زندانی نگاه کنی و مطمئن باشی همه چی به روال عادی پیش میره.

تازه وارد از یکی از چشمی ها به داخل سلول نگاه می کند.منطقه ای بزرگ که زندانی بین زمین هوا قرار دارد.انگار بدنش را سنگ فرا گرفته. هرکدام

 از دست ها و پاهای او توسط یک زنجیر و دستبند قطور بسته شده. حلقه ای از جنس فولاد محکم به دور کمر او بسته شده و از چهار طرف به دیوار

 ها قفل شده.

- می تونم بپرسم که این زندانی کیه؟

- بهتره که ندونی. البته هیچکس نمی دونه. ولی تنها چیزی که مهمه اینه که این زندانی به شدت خطرناکه و مهمترین تهدید برای کشور آتشه.

اشک بر روی سکویی بلند در کنار پادشاه ایستاده و جمعیت زیادی در پایین در حال صحبت با یکدیگر هستند. شاه پوریا دستانش را بالا می آورد.

 سکوت همه جا را فرا می گیرد. سپس شاه رو به اشک می کند.

- آواتار جوان، از زمانی که مشخص شد آواتار بعد از لئو از سرزمین نگهبانان است سراز پا نمی شناختم. و هم اکنون که در کنار تو ایستاده ام احساس

 غرور می کنم. نه من بلکه تمام مردم سرزمینم. سفر تو از کشور آتش شروع میشه و در اونجا با اولین استادت ملاقات خواهی کرد. و بعد از اون به

 تمام دنیا سفر کرده و بعد از دیدار با اساتید باید در هر هنر رزمی مهارت پیدا کنی تا دنیا صلح و آرامشی رو که آواتار لئو به ارمغان آورده، پایدار

 ببینه. آیا برای سفرت آماده ای؟

اشک سری به نشانه ی تایید تکان می دهد. به دنبال آن پادشاه دستور اعلام همگانی را می دهد. افراد زیادی که در زیر بلندگو های عظیم الجثه ای

 ایستاده اند فریاد می زنند: آواتار بازگشته.

و این صدا را بارها تکرار می کنند. این صدا به قدری بلند است که همه ی دنیا آن را می شنوند.

زندانی بی حرکت در میان زنجیر ها گرفتار شده. سنگ هایی پیوسته روی قسمتی از صورت و بدن او را پوشانده اند. از سمت چپ پیشانی شروع

 شده و از رو چشم عبور می کند.فقط سوراخ ریزی از چشم چپ رنگ سرخی می تاباند. سنگ ها بدون برخورد به بینی نصفی از دهان را پوشانده و به

 سمت راست چانه می رسد. نیمی از بدنش نیز با سنگ پوشانده شده. سکوتی سنگین دیوار ها را غیرقابل تحمل تر می کند. صدای ضعیف << آواتار

 بازگشته>> سکوت را می شکند. لب های سنگی و گوشتی زندانی همزمان تکان می خورد. صدای ضعیفی که آرام آرام اوج می گیرد.

- آواتار باید بمیره...

این عبارت بارها تکرار می شود. تا اینکه به فریاد هایی همراه با تکان های شدید زنجیر ها تبدیل می شود. انگار دیوار ها تاب نگهداری زنجیر های فرو

 رفته در خود را ندارند.تکان های شدید سرو صدای زیادی را نیز به پا کرده. زنجیر ها کم کم شروع به سرخ شدن می کنند.

در بیرون قلعه ی آهنی همه چیز آرام به نظر می رسد. آرامش با صدای انفجار مهیب جای خود را به آشوب می دهد. زندانی همراه با زنجیر ها از

 بالای قلعه در میان آتش بیرون می آید.

آواتار و پادشاه و جمعیت پشت سرشان از سرباز تا مردم عادی همراه هم به سمت دیوار حرکت می کنند. دیوار که شبیه شیشه ای بیرنگ و کمی کرم

 است سر تا سر کشور محافظان کشیده شده. نه تنها زمین، حتی آسمان را نیز فرا گرفته و همچون یک نیمکره از کشور محافظت می کند. هنگام

 رسیدن به دیوار هر دو به سوی جمعیت بر می گردند.

زندانی با سرعتی زیاد و باورنکردنی در حال دویدن است. موجی از آتش که در پشت او قرار دارد سرعت او را هرچه تمام تر بیشتر می کند.

سخنرانی آخر پادشاه تمام می شود. پادشاه رو به اشک کرده و دستش را روی شانه ی او می گذارد.

- هر جا که هستی و در هر جایگاهی که قرار داری، هیچوقت کشور و مردمت رو فراموش نکن. امیدوارم موفق باشی.

اشک تعظیم می کند. سپس رو به دیوار می کند.

زندانی با چشمانش آواتار را به راحتی می بیند. در زیر پایش مقدار زیادی آتش رها شده و به روی هوا و آواتار می پرد.

دقیقا هنگامی که اشک رو به دیوار میکند، برخورد مردی با چهره ی ترسناک به دیوار نامرئی او را از جا می پراند.

زندانی که از وجود مانعی بین خود و آواتار خشمگین است با قدرت به دیوار ضربه می زند.

پادشاه به سمت آواتار می آید.

- فکر می کنم بهتره نقشه ی سفر رو تغییر بدیم. اولین استادت رو در کشور نجیب زادگان ملاقات کن.

سپس دستور می دهد تا مقدمات سفر را هرچه سریع تر آماده کنند. آواتار، پادشاه و همه ی مردم با یک اطمینان قلبی به تلاش مرد ترسناک برای

 شکستن دیوار نگاه می کنند. با هر ضربه ی مشت یا پایش مقدار زیادی آتش آزاد می شود. اما طولی نمیکشد که آن اطمینان قلبی جای خود را به

 وحشت می دهد. قسمتی از دیوار همراه با صدای هولناکی ترک می خورد. با هر ضربه ترک بزرگ و بزرگ تر می شود. جمعیت کم کم به عقب گام

 برمی دارند ولی اشک همانند افراد مسخ شده سر جای خود ایستاده است.





نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 4 آبان 1395
رضا باشتنی
نام لاتین: The Walk
نام فارسی : راه رفتن( بندباز)
محصول: 2015
کارگردان: رابرت زمکیس
بازیگر سرشناس: جوزف گوردون لویت
امتیاز از وبلاگ: 90/100

این فیلم ماجرای واقعی بندبازی فیلیپ پتیت بین برج های دو قلوی تجارت جهانی است.( همون برج های 11 سپتامبر)



ادامه مطلب


نوع مطلب : معرفی فیلم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 4 آبان 1395
رضا باشتنی
نام لاتین: Civilization V
نام فارسی: تمدن 5
سبک: استراتژی نوبتی
توسعه دهنده: فراکسیس گیمز
تاریخ انتشار: 2010
امتیاز از وبلاگ: 97/100

اگه از بازی های استراتژی خوشتون میاد، اگه اهل فکر کردن و منطق هستید، اگه از سرعت عمل در تصمیم گیری ها بدتون میاد، پس با ما باشید.



ادامه مطلب


نوع مطلب : معرفی بازی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 3 مهر 1395
رضا باشتنی
سلام. من مشکل دارم. یعنی هم اسمم مشکل داره، هم با همه چیز مشکل دارم. با دومین مشکل خدمت شما هستیم.(یا خدا چقدر مشکل!!!)
برای مشکلات بیشتر به ادامه ی مطلب مراجعه فرمایید.


ادامه مطلب


نوع مطلب : آقای مشکل دار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 2 مهر 1395
رضا باشتنی
نام لاتین: Avatar : The Last Airbender
نام فارسی: آواتار: آخرین باد افزار
محصول: 2005 - 2008
گوینده ی سرشناس: ندارد
ژانر: اکشن - کمدی - درام

چهار ملت آب، باد، خاک و آتش با هم در صلح زندگی می کردند. اما درست در هنگامی که آواتار( کسی مسئول حفظ صلح بین ملت ها می باشد و هر چهار عنصر را کنترل می کند) ناپدید می شود، کشور آتش به ملت های دیگر اعلام جنگ می کند. حالا که صد سال از شروع جنگ گذشته برادر و خواهری به نام های ساکا و کاتارا آواتار بعدی را پیدا می کنند و ...



ادامه مطلب


نوع مطلب : معرفی سریال، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 31 مرداد 1395
رضا باشتنی
جعفر عاشق شده بود. توی خمیر پزون. عاشق دخترکی توی صف چادر مشکی ها. لحظه ای نگریست. فسفری سوزاند و اندیشید: عشق از کجا می آید؟ اصلا عشق چیست؟
خورشید عطسه زنان گفت: عشق، هر روز خدا نور باریدن است.
جعفر صورتش را پاک کرد و گفت: ولی من نور ندارم.
فرهاد آدمیزاد را کنار زد و در گوش جعفر زمزمه کرد: عاشق نشو. عشق دل را میزند.
دیوانه ای راه به بیابان نهاد. جعفر سرش را خارانید.
- نفهمیدم!
زلیخا چشمکی زد. اما چون مرده بود و زیر خاک، جعفر ندید. رستم با دستی خونین پیش آمد.
- عاقبت عشق دختر تورانی، پسرم بود.
خدایی که نظاره گر بود، دستش را پایین آورد و بر شانه ی جعفر گذاشت. با صدایی بم گفت: بچه جون نوبت توست. نونت را بگیر..




نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 28 مرداد 1395
رضا باشتنی
نام لاتین: Leon(در فرانسه) - The Professional(در آمریکا)
نام فارسی: لئون - حرفه ای
محصول: 1994
کارگردان: لوک بسون
بازیگر سرشناس: ژان رنو - گری الدمن
امتیاز از وبلاگ: 94/ 100

لئون که یک قاتل حرفه ای است با یک دختر 18 ساله به نام ماتیلدا آشنا می شود و ...

ادامه مطلب


نوع مطلب : معرفی فیلم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 25 مرداد 1395
رضا باشتنی
نام لاتین: The Big Bang Theory
نام فارسی: تئوری انفجار بزرگ
محصول: 2007- (تا الآن 2015)
بازیگر سرشناش: ندارد
ژانر: کمدی موقعیت( سیتکام)

لئونارد و شلدون که هم خانه ای هستند به همراه دو دوستشان هاوارد و راجش دانشمند هستند. تا اینکه برای لئونارد و شلدون یک همسایه ی جدیدبه نام پنی می آید و آن دو در معاشرت با او متوجه می شوند که روابط اجتماعی ضعیفی دارند و ...


ادامه مطلب


نوع مطلب : معرفی سریال، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 25 تیر 1395
رضا باشتنی
نام لاتین: Lego The Movie
نام فارسی: فیلم لگو
محصول: 2014
کارگردان: فیل لورد، کریستوفر میلر
گوینده ی سرشناس: ویل فرل
امتیاز از وبلاگ: 98/ 100

ارباب تجارت سلاحی مخرب به نام کرگل را می دزدد وقصد دارد تا دنیا را نابود کند. اما ویتریویوس ( نگهبان کرگل) پیشبینی می کند که فردی استثنایی روزی جلوی ارباب تجارت را می گیرد و سلاح کرگل را خنثی می کند و ...


ادامه مطلب


نوع مطلب : معرفی فیلم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 17 خرداد 1395
رضا باشتنی
نام لاتین: Bioshock Infinite
نام فارسی: بایوشاک بیکران
سبک: شوتر اول شخص
توسعه دهنده: ایرشنال گیمز
تاریخ انشار: 2012
امتیاز از وبلاگ: 95/ 100


بایوشاک بیکران سومی قسمت از مجموعه بازی های بایوشاک است. اگه با ساخته های کن لوین آشنایی داشته باشید پس می دونید با چه بازی طرف هستید. اگرم نه پس به ادامه مطلب توجه کنید.


ادامه مطلب


نوع مطلب : معرفی بازی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 12 خرداد 1395
رضا باشتنی
نام لاتین: Wreck it Ralph
نام فارسی: خرابش کن رالف( یا رالف خراب کار)
محصول: 2012
کارگردان: ریچ مور
گوینده ی سرشناس: جان سی ریلی
امتیاز از وبلاگ: 95 /100


داستان این فیلم( انیمیشن) در مورد یک شخصیت منفی بازی های ویدئویی است که از بد بودن خسته شده و می خواهد  یک شخصیت خوب شود و ...


ادامه مطلب


نوع مطلب : معرفی فیلم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 10 خرداد 1395
رضا باشتنی
سلام. من مشکل دارم. یعنی هم اسمم مشکل داره، هم با همه چیز مشکل دارم. با اولین مشکل خدمت شما هستیم.(یا خدا چقدر مشکل!!!)
برای مشکلات بیشتر به ادامه ی مطلب مراجعه فرمایید.


ادامه مطلب


نوع مطلب : آقای مشکل دار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 9 خرداد 1395
رضا باشتنی
نام لاتین: Dexter
نام فارسی: دکستر
محصول: 2006- 2013
بازیگر سرشناس: تام سی هال
ژانر: درام، جنایی

سریال درمورد فردی به اسم دکستر مورگان هستش که توی بخش جنایی پلیس میامی به عنوان کارشناس و تحلیلگر خون کار میکنه و در عین حال یک قاتل زنجیره ای هم هست و ...


ادامه مطلب


نوع مطلب : معرفی سریال، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 9 خرداد 1395
رضا باشتنی
نام لاتین: Edward Scissorhands
نام فارسی: ادوارد دست قیچی
محصول: 1990
کارگردان: تیم برتون
بازیگر سرشناس: جانی دپ
امتیاز از وبلاگ: 92/ 100

اگه از فیلم های پر زرق و برق هالیوودی خسته شدید این فیلم رو بهتون پیشنهاد می کنم. داستان فیلم  درباره ی مخترعی پیره که یک انسان به نام ادوارد خلق میکنه اما عجل به سراغش میاد و نمی تونه اختراعش رو کامل کنه و ادوارد به جای دست دو تا قیچی داره و ...


ادامه مطلب


نوع مطلب : معرفی فیلم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 8 خرداد 1395
رضا باشتنی